خرید بک لینک

مهمونی دیگه تموم شد و از دیروز دارم مثل ... کار میکنم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 22:56

خونه تکونی میکنن این روزها همه

من تا آخر عمرم خونه تکونی دل نمیکنم

خاطراتت را چه شیرین و چه تلخ دوست دارم

و باهاشون زندگی میکنم.

پ.ن.:خونه تکونی دل خر است.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 22:56

در آستانه اخراج شدن بودم این چند مدت و

خیلی زیاد استرس کشیدم

نه خواب داشتم ، نه خوراک

همه شب کابوس می دیدم

فکر همه چیز می کردم

فکر دوباره اپلای

مدرک زبان گرفتن و سربازی

نحوه مطرح کردن این مشکل با خانواده

و ...

بالاخره تا حدودی حل شد و دوباره باید امتحان بدم. نهایت تلاشم رو باید بکنم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 17:02

بازگشت به خانه....



پ.ن.: بدلیل سرعت کم نت، شاید دیر به دیر مطلب بذارم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 17:02

احسان محمدی: در افسانه های وطنی آمده که راننده ای با کامیونش ده نفر را زیر گرفت و کُشت. مردم همیشه در صحنه گرداگرد ماشین و جنازه ها جمع شده بودن به تماشا و کارشناسی و کروکی کشیدن! موتورسوار نگون بختی که به سرعت می آمد نتونست خودشو کنترل کنه و به یکی از تماشاگران برخورد کرد و اونو کُشت. بنای آه و

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

ای کاش تلاش هام هم مثل این گل به بار می نشست.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

فکر کنم تا آخر عمر باید به اینکه «در آینده می خواهم چکاره شوم؟» فکر کنم.


پ.ن.: در آینده می خواهم چکاره شوم؟

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08


بزرگترین زندانی که مردم در اون زندگی میکنن،

ترسیدن از اینه که دیگران چه فکری راجبشون میکنن.



برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08


سیگار سرطان زا نیست

ادمایی که باعث میشن

سیگار بکشی

سرطان زان...



برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

گل هم برای جلب توجه پشت هاست که رنگ و وارنگه.

برای گردافشانی این رنگهای جذاب رو داره. برای زنده ماندن و بقای نسل.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

زندگی چیزی است که برایت اتفاق میافتد٬ وقتی داری برای چیز دیگری برنامه میریزی.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

می خواهی کودک باشی

کودکی که به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بیصدا دفن کنی...

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

قانون زندگی،

قانون باور است.


پ.ن.: به رؤیاهایت باور داشته باش.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

به زودی یکی دیگه از رنج هایی که در سال 95 بردم، رو بیان می کنم.

این سال پر از رنج های مختلفی بود، خدا کنه که دیگه تکرار نشه.

امیدوارم در سال نود و شش همونطور که تو اسمش حرف «ش» داره و

این حرف در فرهنگ ایرانی برای بیشتر شادی ها استفاده میشه،

پر از شادی و شادابی برای همه باشه.


پ.ن.: هنوز 10 روز از این سال باقی مونده و امیدوارم خبر خوبی داشته باشم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08

میدونستم که اتفاقی افتاده، حس ششم، دل به دل راه داشتن، هر چی که میخواین اسمش رو بذارین، من میگم دل به دل راه داشتن. پنج سال با هم بودیم، خاطرات فراموش نشدنی زیادی داشتیم. چه شیرین چه تلخ، ولی برای من همه شیرین بودند و هستند. —خواستگار با جواب مثبت اومده. این خبر رو که شنیدم، خدا میدونه که چقدر خوشحال شدم. خیلی خوشحال شدم که از این وضعیت خلاص شد. از من خواست که نظر بدم، منم گفتم نظرت هر چی باشه، من حمایت می کنم. همچنین گفتم که اگه خوشبخت باشی ، من حالم خوبه و نگران من نباش. +دوستت دارم و عاشقتم همیشه. —منم دوستت دارم، بهترین. این پیام آخری حالمو بهم ریخت، ولی باید قوی بود. +خداحافظ برای همیشه. —خدانگهدار پ.ن.: خیلی چیزهای دیگری تو ذهنم هستن، ولی پراکنده، جمعشون که کردم، می نویسم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

آرزوی موفقیت و خوشبختی فراوان دارم، برات. امیدوارم زندگیت همیشه پر از پیشرفت و رو به جلو رفتن باشه. هیچوقت منو با شوهره آینده ات مقایسه نکن. به زندگیت بچسب و ازش لذت ببر. هر وقت هم صلاح دونستی و تونستی منو ببخش. از دیشب، همش خاطراتت جلو چشمامه و همش به خاطرات فکر میکنم. من بغیر از تو به کسی دیگه نمیتونم فکر کنم، ولی من به تو هم حق میدم. تو اصلا رفیق نیمه راه نبودی، این من بودم که نباید سر راهت قرار میگرفتم. پ.ن.: شماره ات برای همیشه و مثل همیشه تو گوشیم و تو ذهنم سیوه!

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

اتفاق بدی افتاده و فعلا دارم تلاش میکنم رفع کنم،

اگه نشه، خیلی خیلی بد میشه، خارج از تصوره.

البته کاری هم از من بر نمیاد.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

منتظرم و هیچ کاری نمیتونم بکنم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

شنبه همه چی مشخص میشه، به احتمال زیاد مشکل حل میشه، مگه اینکه اتفاقی خارج از عرف بیافته.


برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53



ﻋﺎﺱ: ﻣﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﻪ ﻋﺲ ﺑﺮﻡ؟

ﺴﺮ: ﻪ ﺑﺸﻪ؟


ﻋﺎﺱ: ﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﻨﻦ ﺑﺎ ﻪ ﺭﻧﺠ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮ ﺍﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﻮﻟﺖ ﺬﺍﺷﺘ ...


ﺴﺮ: ﻣﺘﻮﻧ ﺑﻬﻢ ﻤ ﻨ؟

ﻋﺎﺱ: ﻪ ﻤ؟


ﺴﺮ: ﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﺮﻓﺘﻪ ﻣﺘﻮﻧ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﺲ ﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﻨﺖ ﻨ؟


ﻋﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ عجله ﺩﺍﺭﻡ...


"بعضی فقط به ظاهر انسانند ..."



برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

هستم ولی مشغولم...

تا چهارشنبه باید منتظر بمونم

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

هروقت خواستى جا بزنى،

یادت باشه که اونهایى که گفتن

از پسش بر نمیاى دارن نگاهت میکنن!!


برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

تموم شد همه چیز.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

به امید روزهای بهتر


پ.ن.: حالم خوب و عالیه و به چشم یک کار خیر بهش نگاه می کنم.

برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53

صفحه بندی