مهمونی دیگه تموم شد و از دیروز دارم مثل ... کار میکنم.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 22:56
خونه تکونی میکنن این روزها همه
من تا آخر عمرم خونه تکونی دل نمیکنم
خاطراتت را چه شیرین و چه تلخ دوست دارم
و باهاشون زندگی میکنم.
پ.ن.:خونه تکونی دل خر است.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 22:56
در آستانه اخراج شدن بودم این چند مدت و
خیلی زیاد استرس کشیدم
نه خواب داشتم ، نه خوراک
همه شب کابوس می دیدم
فکر همه چیز می کردم
فکر دوباره اپلای
مدرک زبان گرفتن و سربازی
نحوه مطرح کردن این مشکل با خانواده
و ...
بالاخره تا حدودی حل شد و دوباره باید امتحان بدم. نهایت تلاشم رو باید بکنم.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 17:02
بازگشت به خانه....
پ.ن.: بدلیل سرعت کم نت، شاید دیر به دیر مطلب بذارم.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 17:02
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
فکر کنم تا آخر عمر باید به اینکه «در آینده می خواهم چکاره شوم؟» فکر کنم.
پ.ن.: در آینده می خواهم چکاره شوم؟
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
بزرگترین زندانی که مردم در اون زندگی میکنن،
ترسیدن از اینه که دیگران چه فکری راجبشون میکنن.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
سیگار سرطان زا نیست
ادمایی که باعث میشن
سیگار بکشی
سرطان زان...
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
گل هم برای جلب توجه پشت هاست که رنگ و وارنگه.
برای گردافشانی این رنگهای جذاب رو داره. برای زنده ماندن و بقای نسل.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
زندگی چیزی است که برایت اتفاق میافتد٬ وقتی داری برای چیز دیگری برنامه میریزی.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
می خواهی کودک باشی
کودکی که به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بیصدا دفن کنی...
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
قانون زندگی،
قانون باور است.
پ.ن.: به رؤیاهایت باور داشته باش.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
به زودی یکی دیگه از رنج هایی که در سال 95 بردم، رو بیان می کنم.
این سال پر از رنج های مختلفی بود، خدا کنه که دیگه تکرار نشه.
امیدوارم در سال نود و شش همونطور که تو اسمش حرف «ش» داره و
این حرف در فرهنگ ایرانی برای بیشتر شادی ها استفاده میشه،
پر از شادی و شادابی برای همه باشه.
پ.ن.: هنوز 10 روز از این سال باقی مونده و امیدوارم خبر خوبی داشته باشم.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:08
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
اتفاق بدی افتاده و فعلا دارم تلاش میکنم رفع کنم،
اگه نشه، خیلی خیلی بد میشه، خارج از تصوره.
البته کاری هم از من بر نمیاد.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
منتظرم و هیچ کاری نمیتونم بکنم.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
شنبه همه چی مشخص میشه، به احتمال زیاد مشکل حل میشه، مگه اینکه اتفاقی خارج از عرف بیافته.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
ﻋﺎﺱ: ﻣﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﻪ ﻋﺲ ﺑﺮﻡ؟
ﺴﺮ: ﻪ ﺑﺸﻪ؟
ﻋﺎﺱ: ﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﻨﻦ ﺑﺎ ﻪ ﺭﻧﺠ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮ ﺍﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﻮﻟﺖ ﺬﺍﺷﺘ ...
ﺴﺮ: ﻣﺘﻮﻧ ﺑﻬﻢ ﻤ ﻨ؟
ﻋﺎﺱ: ﻪ ﻤ؟
ﺴﺮ: ﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﺮﻓﺘﻪ ﻣﺘﻮﻧ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﺲ ﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﻨﺖ ﻨ؟
ﻋﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ عجله ﺩﺍﺭﻡ...
"بعضی فقط به ظاهر انسانند ..."
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
هستم ولی مشغولم...
تا چهارشنبه باید منتظر بمونم
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
هروقت خواستى جا بزنى،
یادت باشه که اونهایى که گفتن
از پسش بر نمیاى دارن نگاهت میکنن!!
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
تموم شد همه چیز.
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53
برچسب: نویسنده: پرهام پورحسین تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 12:53